Thursday, March 30, 2006




عشق چيست ؟ عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است، توانایي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذيرترين جهان بيني آدمي است، آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي : روزي كه كمترين سرود بوسه است و هر انسان براي هر انسان برادريست روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است

Friday, January 27, 2006

مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم. باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است. در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نمي کرديم
--------------------------------------------
دائم براي ديدن هم دير مي كنيم! وقت قرارها همه تاخير مي كنيم
اول براي عشق همه تند مي دويم
اما اواسطش همه گير مي كنيم
--------------------------------------------------
در گذر گاه زمان خيمه شب بازي دهر با همه تلخي وشيريني خود مي گذرد عشق ها مي ميرند رنگ ها رنگ
دگر مي گيرند و فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به جا مي ماند

Thursday, December 01, 2005




خدا با حيا و بزرگوار است ، هنگامي که کسي دستـــان خويش را بــــه سوي او مي گشايد ، شرم دارد آن را تهي و نااميد برگرداند. حضرت محمد ص



----

-----------------------------------------------------------------------------

گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نکن

---------------------------------------------

اينجا چه آسان از ياد می‌برند چه آسان همه چيز قابل فروختن است و چه آسان؟

--------------------------------------------

به چشمانت بياموز که هر کس ارزش ديدن ندارد

به دستانت بياموز که هر گل ارزش چيدن ندارد

به قلبت بياموز که هر کس کنج آن جائي ندارد

---------------------------------------------

سفر دوست دارم بروم ، سر به سرم نگذاريد رفتنم را به حساب سفرم نگذاريد
دوست دارم كه به پابوسي باران بروم آسمان گفته كه پا روي پرم نگذاريد
اين قدر آيينه ها را به رخ من نكشيد اين قدر داغ جنون بر جگرم نگذاريد
چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم كرد بس كنيد ، اين همه دل دور و برم نگذاريد
آخرين حرف من اين است ،‌زميني نشويد فقط ... از حال زمين بي خبرم نگذاريد